محمد تقي جعفري

249

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

متذكر شده است ، داراى دو روى است : يكى رو به اين سو و به عرصهء طبيعت است و دوم رو به « برسو » ( فوق طبيعت ) و به جاى اصلى خويش است كه از اين بعد قابل شناسائى و تعريف و توصيف با مفاهيم و قضاياى محسوس و ملموس نمىباشد . انسانهايى كه تا حدودى قدرت برخوردارى از علم حضورى ( خودآگاهى ) را دارند ، مىتوانند ذات ( نفس ) خويشتن را دريابند . و امّا در بارهء فعاليتها و مختصات و استعدادهاى نفس آدمى ، از هزاران سال پيش تاكنون مىانديشند و تحقيق مىكنند و آزمايش مىنمايند و مىنويسند و با اين حال ، اعتراف مىكنند كه انسان هنوز شناخته نشده است . كتابها و مقالاتى به اين مضمون « انسان موجود ناشناخته تأليف الكسيس كارل » بسيار فراوان است ، ولى همانطور كه در گذشته نيز متذكر شده‌ايم مىتوانيم با افزايش معلومات در دو قلمرو نفس « آن چنان كه هست » و « نفس آن چنان كه بايد » در موقع علم حضورى ( خود هوشيارى ) هاى عميق و دامنه دار تجلياتى از بعد فوق طبيعى آن نيز برخوردار شويم . در بارهء خداوند سبحان نيز [ نهايت امر در حدّ خيلى بالا ] مىتوانيم با چنين دريافتى روياروى شويم . 6 ، 8 - هو اللَّه الحقّ المبين ، أحقّ و أبين ممّا ترى العيون ، لم تبلغه العقول . بتحديد فيكون مشبّها ، و لم تقع عليه الأوهام بتقدير فيكون ممثّلا ، ( او است خداوند حق و آشكار ، حقيقىتر و آشكارتر از آنچه كه چشمها آن را مىبيند . عقول بشرى با تعيين حدود توصيفى به شناخت او نمىرسد تا ( آن ذات اقدس با تشبيه به مخلوقات او ) مشبّه گردد . اوهام انسانها ، با اندازه گيرها ، او را نتوانند تبيين كنند تا مجسمش سازند .